ماجرای علی جون و جوجه طلایی....
سلام جوجوی من می خوام تو این پست در مورد جوجه کوچولویی بگم که یکی دو ساعت بیشتر مهمونت نشد....
خاله فاطمه چند تا جوجه
خوشگل واست خریده بود که شما تاتونستی اذیتشون کردی مثلا سوار ماشینت کرده بودیش و یه شوت ناقابل ....

آخی الانم یادم می افته جیگرم کباب میشه واسه طفلی ....
تو حیاط شما مشغول آب بازی بودی ما هم گرم صحبت که یه لحظه دیدیم گربه نا گولا
جوجه هارو ورداشته
و الفرار ....

خاله فاطمه اشکش در اومده بود ولی پسرمن اصلا به روی خودش نیاورد انگار نه انگار که جوجویی هم اون دور و ورا بود

بعد اینکه جوجو رو داده دست گربه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخی دلم خنک شد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



ماجرای علی جون و جوجه طلایی....
